سه پرسش اساسی

در ابتدا لازم است به سه پرسش پاسخ دهیم ؟

 چرا طراح نیاز دارد که به علومی غیر ازطراحی بپردازد؟ چرا باید ازفلسفه، جامعه شناسی و بعضا علوم طبیعی بپردازد؟

  1. یک طراح تا چه حد باید از این دسته علوم بداند و بخواند ؟
  2.  چگونه باید با این مقولات برخورد کند؟

اجازه بدهید اینگونه پاسخ بدهیم:

به سه صورت پاسخ قابل ارائه است:

 صورت اول:

اینکه کنش طراحی چه می باشد، امری است که توسط نظریه پرداز طراحی Donald Schoen  به خوبی مورد بحث قرار گرفته است. به گمان دونالد شون کنش طراحی امری است که از آن به Reflective Practice یا کنشگری بازتابی نام برده می شود. فرآیند طراحی و شیوه تفکر طراحی امری است که با کنش و بازتاب قابل تعریف است. طراح کار عملی انجام می دهد و سپس روی آن انعکاس نظری انجام می دهد (و نه برعکس آن). در اینجا مهم است که  طراح انعکاس عملی روی کار خود انجام دهد تا بتواند کار را ارتقاء دهد.

 صورت دوم:

طراحی با امری به نام اصلاحات توام شده است.از طراحی به عنوان امری یاد می شود که با اصلاحات و با  پرسشگری درباره اصلاحات همسان و همزمان است. داستان به جنبش دانشجویی 1968 در فرانسه برمی گردد. در آن دوران ظاهرا فرانسه تحت رهبری ژنرال دوگل در اوج قدرت بود، جنگ جهانی دوم را پشت سر گذاشته بود و می رفت تا رهبری اروپای قاره ای پس از جنگ را به دست بگیرد.اما دراین بین دانشجویان به  گونه ای دیگر می اندیشیدند، به گمان آنها دانشگاه تبدیل به پادگانی شده است که صرفا سربازانی برای نظم سرمایه داری تربیت می کند و این آغاز امری شد که به نام جنبش دانشجویی مشهور شد. نکته جالب این است که این اعتراضات به انقلاب ختم نشد. به باور اندیشمندان آن دوران، ساختارهای پنهان قدرتی در جامعه وجود دارند که با انقلاب ازمیان نمی رود، بلکه بازتولید می شوند و با شدت بیشتر جامعه را تحت سلطه خود می گیرند. این ساختارها هستند که باید شناخته شوند، نقد بشوند و اصلاح بشوند. نکته در آن است که بخش عمده ای از آن ساختارها در  نظام مبادلات کشور، در میان محصولات و در میان محیط مصنوع ما هستند که نهادینه شده اند. به همین دلیل است که طراحی با این مقوله با اصلاحات توام می شود.

صورت سوم مساله:

اگرریشه واژه طراحی را مرورکنیم (در زبان لاتین) به واژه de-signare می رسیم. یعنی به گونه ای دگر ساختن، معنا بخشیدن، آنچه می توان از آن به واژه دگرسازی نام برد. لازمه دگرسازی، دگربینی و دگر اندیشی است، به عبارت سهراب، چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.و این پرسش به این موضوع برمی گردد که دگر بینی به چه معنااست و چرا باید به گونه ای دگر دید!؟

این صورت مساله به پرسش از ذات طراحی بر می گردد. طراحی چیست ؟!