هیدگر و دیزاین

هیدگر و دیزاین

باید اذعان کنم که ارجاع به هیدگر در جامعه علمی، ارجاعی بحث برانگیزاست. حداقل به این دلیل که همانقدر که جامعه هنری ما خود را وامدارهیدگرمی داند، جامعه فنی و دوره های دکتری به شیوه علمی خود را مدیون کارل پوپر می دانند و به باور من تقابل میان این دو فیلسوف صدمات بسیاری را به دنیای پژوهشی طراحی وارد کرده است. زیرا مانع مکالمه ای خلاق میان طراحان از دیدگاه هنری- اجتماعی و  مهندسین از دیدگاه فنی شده است. امید من آن است که بتوان از این مدارفراتر رفت و به نوعی اجماع – نوعی جامع نگری و نوعی صلح (و نه مصالحه صوری) دست یافت. اجازه بدهید با هم ریشه های این اندیشه، نسبت بین دیزاین و تفکر هیدگر  و نیز علت تقابل میان این دو فیلسوف را مرور کنیم. به عبارت بهتر به این اندیشه مرور می کنیم که نسبت بین تفکر دیزاین و هیدگر در چیست و چرا اززاویه دید هیدگر طراحی شیوه خاصی از اندیشیدن است و اگر هست چگونه.

 اولین کسی که انتقادهای خود به اندیشه غرب را به صورتی چشم گیر عنوان کرد، فردریش نیچه بود. او که منتقد تفکر مسیحیت دوران خود محسوب می شد، به زرتشت به عنوان الگویی منطقی که می تواند تفکر اروپایی را از خرافات بزداید می نگریست. وی دریکی از مهم ترین آثار خود بنام زایش تراژدی از تضاد بین دوعنصر َ، یعنی خرد آپولونی و شور دیونوسوسی نام برده است. اجازه بدهید ابتدا با هم مفهوم تراژدی را از زاویه دید نیچه مرور کنیم. این تضاد از تضاد دو عنصر اخلاق و منطق ریشه می گیرد. منطق آسمانی، به شما می گوید حق با طرف مقابل شمااست،چون درست می گوید ولی منطق زمینی به شمامی گوید باید طرف مقابل را حذف کنی،وگرنه باید کنار بروی. اتفاقی که می افتد این است؛ فرد با منطق زمینی خود دشمن مقابل را حذف می کند ولی دچارعذاب وجدان می شود و با منطق آسمانی خود خودکشی می کند. اولین تراژدی در تفکر یونانی داستان آنتیگونه می باشد.

 هیدگر این تفکر را از نیچه گرفت و به خوبی پرورش داد. به گمان هیدگر 2000 سال است که تفکر غرب به خطا رفته است. 2000 سال است که تفکر غرب، شعر، هنر، احساس و کار عملی را به عنوان شیوه شناخت هستی کنار گذاشته است و به دنبال آن اخلاق، وجدان، تعهد و مسؤولیت پذیری نیز کنار گذاشته شده است. اینگونه است که هیدگر به هنر به عنوان مقوله ای می پردازد که می تواند جلوی جزم اندیشی و تفکرعلمی توهم یافته را بگیرد وآن را استعلا دهد.هیدگر یکی از سنگین ترین منتقدین تفکر مهندسی است. به باور او توهم کنترل کردن و تقلیل هستی به داده ای عددی، انسان را از درک ساحات دیگر بازمی دارد و او را به سمت مصرف سوق می دهد. منظورازمصرف عدم درک ساحات دیگر هستی و خراب کردن آن است.

شایان ذکراست که  کسی که هیدگر را به ایران معرفی کرد، فردی به نام احمد فردید بود که واژه غرب زدگی، اگر نگوییم تکنیک زدگی یا مهندسی زدگی، را برساخت. فردی به نام جلال آل احمد کتاب غربزدگی را برمبنای اندیشه های فردید نگاشت و آیت الله خمینی در قیام سال 1342 نوشته های جلال را به شدت مورد استناد قرار می دادندو به او ارجاع می دادند.

 نکته جالب تر آن است که هیدگر گرچه ظاهرا سکولار است و اندیشه های او جنبه ای دینی ندارد، ولی به واسطه تفکر خود نشان می دهد که حتی اگر شما سکولار باشید ولی در تفکر خود صادق باشید،به همان نتیجه ای می رسید که یک تفکر دینی می تواند برسد. اجازه بدهید مثالی در این رابطه بزنیم:

بسیار به  هیدگر انتقاد شد که چرا به عنوان یک آلمانی، واقعه هالوکاست را محکوم نکرد و چرا از آلمان نازی برائت نجست. هیدگر هیچوقت به این سؤال جواب مستقیمی نداد ولی مقاله ای تحت عنوان پرسش از تکنولوژی را نگاشت ودر آن مقاله به صورت غیر مستقیم این پیام را داد که اشتباه آلمان نازی را متفقین با شدت بیشتری تکرار خواهندکرد، مشکل در ذات تکنولوژی است. این ذات با نام گشتل نام برده می شود که  معادل فارسی آن فریم، قاب یا چهارچوب سازی است. می توان مطلب رابه این شکل بیان کرد که فناوری، قاب یا چهارچوبی از هستی به ما می دهد ولی با این کار خود، هستی را به آنچه خود می فهمد یا می تواند محاسبه کند، تقلیل می دهد و هر آنچه فراتر از چهارچوب از پیش تعیین شده و محاسبه شده اش باش را حذف می کند یا با آن به مبارزه برمی خیزد و این دقیقا خطر فناوری است. هنگامی که قدرت فناوری از انسان فراتر رود و تبدیل به عاملی ضد انسانی شود، در آن صورت آیا راه نجاتی هست ؟

اینجاست که هیدگر رسالت علم را پایان یافته می داند، اینجاست که هنررا تنها راه نجات می بیند. هنرمند از غیب خبر می آورد، از آنچه نیست، از آنچه در عالم واقعی به چشم نمی آید و اینگونه به شعری از هولدرلین، شاعر مشهورآلمانی استناد می دهد:

هرجا که خطر باشد، نجات بخش نیز آنجا خفته است .

حال بدون هیچ توضیحی...