هفته اول - تاریخچه طراحی، انواع طراحی

پیش از کلاس

 تاریخ مختصر طراحی صنعتی

به نقل از : Kees Overbeeke و سایت design-interaction

 انقلاب صنعتی در انگلستان

در ابتدای انقلاب صنعتی در انگلستان، تولید ماشینی همچنان با هنر استادکاران در خدمت ادامه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی تلفیق می شد. مثال های آن را می توان در ظروف وج وود و تکامل لوکوموتیوهای آن دوره دید. سرعت پیشرفت فناوری در طول قرن نوزدهم، تولید کنندگان را قادر ساخت تا برای بازارهای در حال گسترش و مشتریان جدید محصول تولید کنند. تولید کنندگان میزان و انواع تزیین را روی محصولات خود افزایش دادند تا سطح دارایی مشتریان خود را نشان دهند. این باعث ظهور سبک های جدیدی مثل آرت نوو و تئو گوتیک شد. در مقابل آن، جنبش هنر و صنعت، در دهه های 1860 و 1870 و تحت تاثیر هنرمندانی مانند ویلیام موریس، با هدف طراحی محصولاتی که ایده آل های قدیکی صنایع دستی را نمایش می دادند تشکیل شد.

تصویر 6.1: آرت نوو در انگلستان: یک ساعت Tudric Pewter طراحی شده توسط آرچیبالد ناکس، 1902-1905

 انقلاب صنعتی ایالات متحده

در نمایشگاه بزرگ 1851 که در انگلستان برای بزرگداشت صنعت در جهان برگزار شد، اروپاییان با تولیدات و دستاوردهای آمریکاییان، در راستای تولید انبوه و کارکردگرایی، آشنا شدند. در نیم قرن بعد از آن، "سیستم آمریکایی" نه تنها با محصولات خود که با کل سازمان خود، که پروسه های کسب و کار و نیز کارکرد و ظاهر محصولات را تحت تاثیر می داد، تعریف می شد. نتیجه محصولاتی مانند دستگاه های تایپ رمینگتون، چرخ خیاطی های سینگر، دوربین های کداک، ماشین های کشاورزی مک گورمیک و خودرو های فورد شد. به خاطر هزینه های فزاینده نیروی کار و کمبود نیروی کار ارزان، ایالات متحده بر استاندارد سازی تمرکز کرد. در سال های نخستین قرن بیستم شرکت هایی مانند فورد خودروهای نسبتا ارزان قیمتی تولید کردند که از سر هم کردن قطعات پیچیده مکانیکی ساخته می شدند. مفاهیمی مانند بازده، استاندارد سازی و کارکرد در اوایل قرن بیستم همه گیر شدند.

تصویر6.2: دستگاه تایپ که توسط کریستوفر لاتام شولز، کارلوس گلیدن و ساموئل دبلیو سول بین سالهای 1868 و 1873 اختراع شد، و در 1874 توسط شرکت رمینگتون و پسران با نام "دستگاه تایپ شولز و گلیدن" تولید شد. تزئینات گل گلی شاید برای جلب نمودن زنان استفاده شده باشد، که در حال ورود به حرفه تایپیست گری می شدند.

تولد طراحی صنعتی

اگرچه طراحی صنعتی در اواخر قرن نوزدهم جزئی از صنعت بود، حرفه طراح صنعتی همچنان نسبتا فاقد تعریف مشخصی بود، که بدان معنی بود که فعالیت های هنرمندان، معماران، استادکاران، مخترعان، مهندسان، تکنسین ها، و دیگر پرسنل شرکت های بزرگ همگی نام طراحی صنعتی به خود می گرفتند. تنها در ابتدای قرن بیستم هویت طراح صنعتی به عنوان کسی که همه این فعالیت ها را به هم می پیوست شکل گرفت، که جنبه های فنی، کارکردی، زیبایی شناختی و کسب و کار را در بر می گرفت.

مدرنیسم

در آلمان Deutcher Werkbund به عنوان پیش درآمدی بر باهاوس با هدف تلفیق صنایع دستی و روش های جدید تولید، و با تاکید بر نقش اجتماعی هنر و طراحی در 1907 تشکیل شد. فناوری و ماشین می توانستند برای بهبود ذائقه مردم و تکامل انگیزه های فرهنگی آنان به سوی، مثلا، هماهنگی و ادب اجتماعی مورد استفاده قرار گیرند. مواهب فناوری دیگر تنها در دسترس مرفهین نبود. جنبش های این دوره تا دهه 1930 مانند باهاوس، دی استیل، ساختارگرایی و خلوص گرایی یک هدف داشتند: تعریف زیبایی شناسی ماشین. آنان با بزرگداشت ماشین ها و پیشرفت فنی، آنان به دنبال بهبود سطح زندگی برای همه مردم بودند. مدرنیسم می بالید.

از دهه 1960، شرکت آلمانی براون، با کمک دیتر رمس، اصول باهاوس که متعلق به دهه های قبلی قرن بیستم بود را روی محصولات پیاده کرد، اصولی مانند "فرم از کارکرد پیروی می کند". رمس هر جزئیات اضافی موجود را حذف کرد و عناصر اصلی را برای پشتیبانی بهینه از عملکرد به نظم چید. هدف او یک زیبایی شناسی هماهنگ و خنثی بود تا به کاربر اجازه دهد "تصویر" خود را از محصول بسازد. آنگونه که رمس در "ده اصل" خود می گوید: "طراحی خوب یعنی کمترین طراحی ممکن".

تصویر 6.3: تلفن "فرانکفورت" که از 1928 توسط شرکت فولد تولید می شد. آن را با نام "تلفن باهاوس" نیز می شناسند. بدنه و گوشی تلفن توسط مارسل بروئر طراحی شد، و ما بقی آن احتمالا توسط ریچارد اسکادول.

استریم لاینینگ

در همین حال و از 1940 تا اوایل دهه 1960، تقدیس فناوری، پیشرفت و مدرنیته بیشتر با فرم دهی محصولات بر اساس نمادهای پیشرفت، مانند خودروها، هواپیماها و حتی ماهواره ها صورت می پذیرفت. استریم لاینینگ ابتدا با الهام گیری از شکل قطره آب شروع شد، که با تمثیل سرعت مردم را آزاد می ساخت. این نقطه مقابل خلوص ماشین بود و توجه را از داخل محصول به خارج آن معطوف کرد. توماس هاین کلمه ترکیبی "Populuxe" را برای این دوره تجمل همگانی اولین بار به کار برد.

تصویر 6.4: یک زیر سیگاری با نام گوگی از حدود 1950 که نه تنها کار خود را انجام می دهد، بلکه به مرحله هنر تزئینی هم رسیده است. طراحی آن توسط موریس آسکالان انجام شده و شرکت پال بل آن را تولید کرده است.



محصولات الکترونیک

بعد از دهه 50 مدرنیسم در غرب جای خود را به مصرف گرایی داد. بدون یک ججهان بینی وحدت بخش، طراحی در "خوشگل کردن" محو شد.نو آوری جای اختراع را گرفت و مخصوصا در دهه های انتهایی قرن بیستم مهندس و طراح بیشتر و بیشتر از هم دور شدند. تکامل تکنولوژی سرعت فزاینده ای گرفت، سایز میکروچیپ ها کوچکتر و توانایی آنها چندین برابر شد. تکنولوژی به بازار حمله ور شد و به مشتریان امکانات بیشمار ارائه داد. مصرف و رضایتمندی فردی قوی شدند، و فاصله ماشین و نیاز بیشتر شد.

طراحان از قافله الکترونیک جا ماندند به ویژه از "تعامل با نا گرفتنی ها". طراحی فرم فیزیکی و رابط تعاملی از هم جدا شدند. مهندسین کار HCI را انجام می دادند و طراحان صنعتی برای زیبا کردن ماشین ها استخدام می شدند. محصولات بر اساس تعامل درکی با صفحات نمایش و تعدادی دکمه به ردیف شده، مانند تلفن ها و مایکروویوها، وسایل پزشکی، رایانه ها و تجهیزات عکس و فیلم دهه های 80 و 90، طراحی می شدند.

تصویر 6.5 ضبط کننده ویدیو گروندیگ SVR متعلق به حدود 1980

به سوی تجربه و احساس

در دهه 80، جنبش های طراحی پست مدرن مانند استودیو الکیمیا و ممفیس، این روش را مورد انتقاد قرار دادند. آنها مفاهیمی مانند تنوع، انقطاع، eclecticism، تزیین، رنگ و تجربه را برای خلق جهانی لذتبخش تر و رویایی تر تبلیغ می کردند. در پایان قرن ته مایه های ایده های آنان در محصولات السی، اپل و سواچ نمایان شد.

تغییر به سوی خوشی، احساس و تجربه از شرایط اجتماعی-فرهنگی و راهبردهای اقتصادی شرکت ها برای بقا نیز متاثر بود. شرکت ها برند ها را به جای ایده آلها، هویت، و سیستم اعتقادی که پس از افول مدرنیسم از دست رفته بود جایگزین کردند. مردم با انتخاب برند سبک زندگی مردم راهی برای باز تعریف هویت خود یافتند. طراحان با بازطراحی مداوم محصولات بر آتش مصرف دمیدند، که سواچ یکی از مثال های روشن آن است. آنها با طراحی بسته کامل شامل ماشین آلات، محصول، ظاهر، خدمات، تجربه، محل فروش، تبلیغات و غیره، مانند نسپرسو و اپل، بر برند و هویت برند تمرکز کردند.


تصویر 6.6: ساعت مچی سواچ Flik Flak World Cup Spain، متعلق به حدود 1982، ساعت 2:22:16 را نشان می دهد. بند پایینی می گوید "Looney Toons Active!" و "Espana"، و بندها باگز بانی، دفی اردک، و شیطان تاسمانی را در حال فوتبال بازی کردن نمایش می دهند.

 اقتصاد دانش

با ورود به قرن بیست و یکم، ما از یک اقتصاد تجربه به اقتصاد دانش گام می نهیم. مردم دیگر نیازی به محصولات و برندها برای تعریف سبک زندگی خود ندارند؛ به جای آن می توانند هویت خود را از طریق شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و توییتر بسازند. ما هر روز بیشتر و بیشتر دیجیتال و شبکه ای می شویم و این حرفه طراحی صنعتی را نیز متاثر می نماید.

پیوستن مجدد HCI و طراحی صنعتی

امروز می بینیم که دو دنیای HCI و طراحی صنعتی دوباره در حال جمع شدن هستند. اهالی HCI به سمت تجربه آمده اند، و طراحان صنعتی دیجیتال را در آغئش گرفته اند، اگر چه تمایز های تاریخی و لذا تفاوت ها در روش و تمرکز مشخص است. بسیاری دانشمندان HCI و علوم کامپیوتر را می توان دید که سعی در پل زدن میان مهندسی و هنر، دانش و هنر، یا هر سه، دارند مانند کتاب رابین بیکر "طراحی آینده"، یا در کار هیروشی ایشی در Media Lab در MIT (http://tangible.media.mit.edu/). همچنین دنیای دیجیتال معمولا نقطه آغازی برای اتصال به جهان واقع است، مثلا Radical Atoms ایشی، و یک مدل ادراکی در مورد تجربه همچنان حاکم است. می توان گفتمان مهندسی را در این مسیر با کار کردن و فکر کردن بر اساس بیرون نهادن دانش، با تغییر جهان و جهان را از دید ماشین دیدن، مشاهده کرد، هرچند که دومی هر روز بیشتر و بیشتر با دید انسان ممزوج می شود.

از سوی دیگر طراحان صنعتی، معمولا کار و تفکر خود را بر اساس دانش درونی (که معمولا آن را intuition می نامند)، تغییر جهان و بر اساس یک دید انسانی انجام می دهند. طراحان صنعتی امروزی در پی راهی برای ارتباط دادن امکانات فناوری جدید، هوش و شبکه های اجتماعی به مردمی هستند که در یک جهان فیزیکی و اجتماعی هستند، راهی برای برقراری تناظر میان جهان نا پیوسته دیجیتال به جهان پیوسته ما در جهان. همچنین، طراحان صنعتی در حال بررسی نقش جدید خود در گفتمان اقتصاد تغییر هستند که در آن ارزش در جامعه های کوچک از طریق گرداختن به مسائل اجتماعی با مشارکت همه ذی نفعان و در مقیاس محلی خلق می شود. برای مثال، RED، از طراحی نوآورانه برای پرداختن به مشکلات اجتماعی و اقتصادی استفاده می کند، که توسط British Design Council در سال 2004 راه اندازی شد، یکی از مجموعه هایی است که به دنبال راههای نو است.

اندیشه ای بر این تاریخ کوتاه طراحی صنعتی

این معرفی کوتاه برای طراحی صنعتی ممکن است باعث این برداشت نادرست شود که طراحی صنعتی تنها در پی زیبایی است، مخصوصا چون طراحی به صورت سنتی در مدارس هنر تدریس می شده است (کالج سلطنتی هنر، آکادمی طراحی آیندهوون، مدرسه طراحی دانشگاه کارنگی ملون، آکادمی دموس). اما اینطور نیست. از اولین روزها، طراحی صنعتی در جنبش های رهایی بخش دخیل بوده است. برای مثال مدرسه آلمانی باهاوس، که از 1919 تا 1933 فعال بود، قسمتی از ایده آل سوسیالیسم برای خلق "انسان جدید" از طریق بهبود محیط او بود. زاغه ها باید با خانه هایی که هوا و نور را به داخل راه می دهند جایگزین شوند؛ مبلمان باید با استفاده از آخرین فناوری برای تولید آسان و برای خرید ارزان باشد. برای ظروف و چینی آلات نیز همین داستان برقرار بود. زیبایی قسمتی اصلی از این تلاش بود، ولی هدف آن نبود. طراحی صنعتی به توسعه فرهنگی جهت داد. زیبایی در زمینه تغییر تعریف می شود.

خواننده ممکن است به اشتباه برداشت کرده باشد که همه طراحان صنعتی در روش و تمرکز خود یکسان هستند. اگرچه آموزش طراحان صنعتی شباهت های زیادی در سراسر دنیا دارد، اقلا دو روش متمایز در نیم قرن اخیر در مدارس سر بر آورده اند. در هر دو روش جوانان برای ورود به این حرفه در یک مدرسه طراحی به مدت چند سال آموزش می بینند. این معمولا بر طبق مدل کارشناسی-کارشناسی ارشد صورت می پذیرد. استاد در عمل دانشجو را در کارگاه ها و آتلیه ها آموزش می دهد. در نهایت، شاگرد یک "شاهکار" برای اثبات مهارت ها و نگاه آموخته شده تولید می کند.

بر اساس این مدل کارشناسی-کارشناسی ارشد، یک روش بر دریافت هنری طراح و به تفکر مفهومی بر اساس "شهود" تکیه کرد. روش دیگر به علم نگاه می کرد و می خواست عالمانه نگاه کند، بر اساس "تعقل". هرچند مشکل آنجاست که طراحان بسیار کمی به علم علاقمند هستند. آنها حرفه ای هستند: چرا به علم اهمیت دهند؟ البته این جمله کلی گویی است، ولی تجربه نشان می دهد که جمع این دو دنیا معمولا بسیار سخت است، هرچند مدارس جدید طراحی که هدفشان تلفیق این دو جریان است سر بر آورده اند و همچنان در حال سر بر آوردن هستند، مانند گروه طراحی دانشگاه صنعتی آیندهوون.


در کلاس

 


پس از کلاس